با كوزهاي بر دست
به سوي دريايت آمدم
رخصتم ندادي،
مرا نپذيرفتي
به من گفتند:
كوزهات را با طاق سبز خانه دلت
آذين ببند و بياور!
با كوزهاي به سبزي درخت
در بهارم آمدم
گفتند برگير!
و من ماندم، چه كنم
درياي محبتت را
چگونه در كوزهاي كوچك بريزم؟
... پس
كوزه را شكستم
گفتند: چه ميكني؟ حقا كه مستحق تشنه بودني
گفتم: دست خالي نيامدهام
كه من كوزهاي هستم، از خاك و گل ألست؛
به دست پروردگار سرشته شدهام
اينك خود را آوردهام!
تو آنگاه فرمودي:
بندهام تو را ميپذيرم
بيا كه اينك ميداني كه هستي،
دريايم را در كوزهات خواهم ريخت
✍#زهراغریبیان_لواسانی
@baghesabzeshgh
برچسب:
نویسنده: دانیال بختیاری